قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

126

تاريخ نگارستان ( فارسى )

و اموال و جهات خود را بجا گذاشتند . بيت : بيش از آن ملكى كه جم را شد ميسر پيش ازين * شاهرا اكنون بفيروزيست در زير نگين [ 238 - تسخير كرمان بامر عماد الدوله . ] 238 من الوقايع در سنهء 322 اثنتين و عشرين و ثلثمأة معز الدوله احمد بن بويه بامر برادر بزرگتر عماد الدوله بتسخير كرمان شتافته امير على بن الياس والى آنجا را محاصره كرد گويند امير على هرروز جنگهاى مردانه كرده و داد مردانگى بدادى و شب جهت ديالمه مردمى نموده خوان فرستادى گفتند اگر دشمنى ميزبانى چراست و اگر دوستى پس دشمنى چگونه رواست ؟ مصراع : دوستان يارى اينچنين نكنند . وى در جواب گفت كه در روز چون دشمنيد از روى جد و جهد ميكوشيم و در شب چون غريب و مهمانيد بنان پارهء كه ما را دست‌رس است خدمت ميكنيم معز الدوله از اين سخن خجل گشته از در كرمان برخاست و بخوزستان رفت و بعد از تسخير آنملك ببغداد متوجه شده در شهور سنهء 335 خمس و ثلاثين و ثلثمأة مستكفى زمام امور را از ناگزيرى در اختيار او نهاد و او قاعدهء داد در بغداد نهاده در خلال آن احوال فرمود تا بر ابواب مساجد دار السلام اينكلمات رقم گردد كه لعن الله يزيد بن معاوية بن ابى سفيان و من غصب حق فاطمة الزهراء فدكا و من منع ان يدفن الحسن عند قبر جده و من يبغى اباذر الغفارى و من اخرج العباس عن الشورى مردم بغداد آشوب كردند و در خفيه بعضى از آنكلمات را حك ميكردند آخر حسب الصلاح بعضى اسم معاويه را گذاشته بدل آن عبارات را نوشتند لعن الله الظالمين لآل محمد و در روز عاشورا تعزيت امام حسين ( ع ) و شهدا عليهم السلام را او بنياد نهاد . [ 239 - كنيز عضد الدوله با يكى از ملازمان . ] 239 من مآثر التوفيق در تاريخ قوام الملكى مذكور است كه يكى از كنيزان عضد الدوله را با يكى از ملازمانش سروكارى پيدا شد آنشخص به روزى از روزها به شكار رفت در آن اثنا از عقب روباهى تاخت و روباه خود را در سوراخى انداخت لشكرى آنسوراخ را كنده ناگاه بزينه پايه رسيد و از انجا به زير رفته خانهء ديد مملو از خمهاى زر و جواهر قدرى از آن برداشته در آن را بست بعد از آن در رعايت محبوبه آثار كرم بظهور آورده در اثيار درم و دينار تقصير نكردى معشوقه كه آن خرج را زياده از وسع او ميدانست در هنگام استيلاى محبت از كيفيت و حقيقت آن سئوال كرد بعد از مبالغهء بسيار و استفسار از سركار او آگاه گشت و اين معنى را وسيلهء تقرب پادشاه دانسته در خلوتى بعرض رسانيد كه بواسطهء امر قبيحى كه از من صادر شده مستحق عقوبت شده‌ام اما باتيان خدمت لايق بتلافى اقدام مينمايم اگر امير دانسته از خون اين ضعيفه بگذرد عرض كنم . عضد الدوله او را اطمينان داد جاريه ماجرا را بيان كرد امير گفت از آنشخص التماس بردن خود را در آنجا بكن بعد از آنكه ميروى دستمالى كاغذ ريزه همراه خود ببر و در راه ميريز و ميرو